عاشقانه ها

همین که عشق باشدآن هم درحوالی تو هرچقـدرهم که پاییز باشد بـهاری ترین هواسهم من است

 

[ شنبه 28 تیر1393 ] [ 16:43 ] [ مهران ] [ ]

خاطــرات

ز بس غم دارد اين دفتر،

 


قلم ميسوزد از شرحش

 


براي هق هق گريه،

 


دو چشمت را مهيا كن.

 


جراحت زار عشق است اين،

 


دلم مي سوزد از شرحش

 


بخوان اين دفتر و گاهي،

 


غرورم را تماشا كن

[ پنجشنبه 4 اردیبهشت1393 ] [ 21:41 ] [ مهران ] [ ]

دوستت دارم

« دوستت دارم » را

 

 

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

 

 

این گل سرخ من است.

 

 

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

 

 

که بری خانه دشمن

 

 

که فشانی بر دوست،

 

 

 

راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست!

 

 

در دل مردم عالم – به خدا

 

 

نور خواهد پاشید

 

 

روح خواهد بخشید.

 

 

 

تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو

 

 

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

 

 

نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو

 

 

« دوستم داری » را از من بسیار بپرس

 

 

دوستت دارم را با من بسیار بگو

 

 

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 12:56 ] [ مهران ] [ ]

عاشقانه هــا

زرد است که لبریز حقایق شده است
 

 

تلخ است که با درد موافق شده است

 

شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز

 

بهاری است که عاشق شده است

 

**********

غبار از چهره ی نازت بگیرم

 

یک شب من پرده از رازت بگیرم

 

تو در چشمان من یک سیب سرخی

 

خدا قسمت کند گازت بگیرم

 

**********

گفتم : تو شـیرین منی. گفتی : تو فرهـادی مگر؟

 

 

گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟

 

 

گفتم : ندادی دل به من. گفتی : تو جان دادی مگر؟

 

 

گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟

 

 

گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟

 

**********

یک نفر آمد قرارم راگرفت

 

 

برگ وبار وشاخسارم را گرفت

 

 

چهارفصل من بهاربودحیف

 

 

باپاییزی بهارم راگرفت

 

 

اعتباری داشتم در پیش عشق

 

 

بانگاهی اعتبارم راگرفت

 

 

عشق یاچیزی شبیه عشق بود

 

 

آمدو داروندارم راگرفت

 

**********

چندیست که بیمار وفایت شده ام

  

 

در بستر غم چشم به راهت شده ام

   

 

این را تو بدان اگر بمیرم روزی

 

 

مسئول تویی که من فدایت شده ام

 

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 12:44 ] [ مهران ] [ ]

خوش به حال من و دریــا

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید

 


و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید

 

 
رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست

 

چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید

 

به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها

 

تپش تبزده نبض مرا می فهمید

 

آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد

 

مثل خورشید که خود را به دل من بخشید

 

ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

 

هیچکس مثل تو ومن به تفاهم نرسید

 

خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد

 

ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید

 

منکه حتی پی پژوک خودم می گردم

 

آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 12:21 ] [ مهران ] [ ]

امروز روز من است

امروز روز من است و من


تمام دلتنگیهایم را 

 

به جای تو

 

در آغوش می کشم

 

چقدر جایت میان بازوانم خالیست

[ شنبه 30 فروردین1393 ] [ 12:18 ] [ مهران ] [ ]

تو از کویم گذر کــردی

تو از کویم گذر کردی…

 

 

من از پرچین سبز باغ پرسیدم

 

 

که آیا آیه های عشق را دیدی تو در چشمانش؟

 

 

و یا یک لحظه تردید را دیدی تو در گامش؟

 

 

بگو آیا درنگی کرد؟

 

 

یا دستی به در کوبید؟

 

 

بگو تا باورم آید که روزی بازمیگردد…

[ شنبه 12 بهمن1392 ] [ 10:0 ] [ مهران ] [ ]

تهی میشوم درسینــه ام

تهی می‌‌شوم در سینــه ام

 


حسی به شدت ناگهانی‌ترین اتفاق

 


خودش را می‌‌کشاند به زیرِ صفر

 


یخ میزند قلبــی

 


که تپیدن را از تو می‌‌دانست

 


و ایستادن را… برای تـو

 


کجای زندگــی‌ باشم وقتی تو نیستی‌؟؟؟

[ شنبه 12 بهمن1392 ] [ 9:40 ] [ مهران ] [ ]

درکوچـه هــای خلوت بی کسی ام گم شدهام

درکوچه هــای خلوت بی کسی ام گم شده ام



فریاد میزنم و هیـچ کس صدایم را نمی شنود



بی کس و تنها درگوشـه ای نشسته ام



سیل اشک از چشمان غمــزده ام جاریست



درتاریکــی غمناکــم تورا میخوانــم



تابیایــی و وجودم را باخود همــراه سازی



بیایی ودراین خلــوت خاموش. . . سکــوت مرا یاری کنــی



ونهـال امیــد دردلــم بکــاری



بیایی و با دستهــای پرمحبتت امیــد را به من هدیه کنــی



بیایـــی و . . .

[ شنبه 12 بهمن1392 ] [ 9:36 ] [ مهران ] [ ]

معصومیت عشــق


دلم می خواهد بگویم

 


معصومیت عشق را


پشت همین پنجره ی انتظار


بارها


قربانی نگاه های بی پاسخت کردم


[ دوشنبه 9 دی1392 ] [ 14:58 ] [ مهران ] [ ]

من روز خویش را

من روز خویش را

 

با آفتاب روی تو

 

 کز مشرق خیال دمیده است

 

آغاز می کنم

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه 23 آذر1392 ] [ 12:54 ] [ مهران ] [ ]

زندگــی

زندگــی کلا عجیبه     گاهی اونقدر تلــخ

 


گاهی خیلــی شیرین     گاهی غیر قابل تحمــل

 


گاهی میخوای پرواز کنــی     در کــل پیچیده است

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه 23 آذر1392 ] [ 12:47 ] [ مهران ] [ ]

خبــرم رسید امشب

خبرم رسید امشب كه نگار خواهی آمد

 

سر من فدای راهی كه سوار خواهی آمد



به لبم رسیده جانم،تو بیا كه زنده مانم


 

 پس از آن‌كه من نمانم، به‌چه كار خواهی آمد


ادامه مطلب
[ شنبه 23 آذر1392 ] [ 12:41 ] [ مهران ] [ ]

شب رو به جهنم بازشد

 


رفتی و دربستی و شب رو به جهنم باز شد

 


فاجعه با گم شدنِ صدای تو آغاز شد

 

 

از بس دره مهتاب و مِی از دنج رویا و هوس

 

تو رفتی و نجات من از خودکشی یه معجزس

 

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه 23 آذر1392 ] [ 12:37 ] [ مهران ] [ ]

تو این فکــر بودم

تو این فکر بودم که با هر بهونه

 


یه بار آسمونو بیارم تو خونه

 


حواسم نبود که به تو فکر کردن

 


خود آسمونه خود آسمونه

 


تو دنیای سردم به تو فکر کردم

 


که عطرت بیاد و بپیچه تو باغچه

 


بیای و بخندی تا باز خنده هاتو

 


مثل شمعدونی بذارم رو طاقچه


ادامه مطلب
[ شنبه 23 آذر1392 ] [ 12:34 ] [ مهران ] [ ]

وقتی تو نیستی

وقتی تو نیستی گم میشه آفتاب

 

خاکستر می شه حریر مهتاب

 

از رفتنت من پر می شم از شب

 

شب دلهره شب اضطراب

 

وقتی تو نیستی دنیا شب می شه

 

شب از دل من شب تا همیشه

 

بی تو هر نفس تکرار ترسه

 

لحظه، لحظه نیست نبض تشویشه

 

بی تو نه صدا مونده نه آواز

 

نه اشک غزل نه ناله ی ساز

 

بالی اگه هست از جنس کوهه

 

از رنگ خاک و حسرت پرواز

 

هیچ کی عاشقت اینجور که منم

 

نبود و نشد لاف نمی زن

 

من از تویی که بد کردی با من

 

گله می کنم دل نمی کنم

[ شنبه 23 آذر1392 ] [ 12:30 ] [ مهران ] [ ]

به سلامتی

بـه سـلامـتی اونـایی کـه صـداشـون آروممون مـیکنه،نـگاهشون دیوونمون


بـه سـلامـتی همــه اونـایی کـه قـبلا" بـودن،, ولی دیگــه نیستــن

 


چون دیگـه اونــایی نـیستن که قـبلا" بـودن

 


بـه سـلامـتی رد پـاهای روی قــلبمون،به سـلامـتی اونـایی کـه بـرای رفـتن اومــده بـودن

 


بـه سـلامـتی اونـایی که حرمـت نون و نـمک که هـیچ!

 


حـرمـت زخـمایی کـه بـاهاشـون خورده بـودیم رو هـم نـگه نـداشـتن

 


بـه سـلامتی اونایی که دوست داشتیم مال مـا بـشن ولی جـلو چـشممون مـال یـکی دیگـه شدن

 


به سـلامتی اونـایی که آرزو بـودن ولـی رویـا شـدن

 


به سـلامـتی اونـایی که هرچقـدر هم بی معـرفت بـاشن بـازم درگیرشونیـم

[ سه شنبه 5 آذر1392 ] [ 8:47 ] [ مهران ] [ ]

چشم در راه توام


من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد،


همه اندیشه ام اندیشه فرداست


وجودم از تمنای تو سرشار است


زمان در بستر شب خواب و بیدار است..
...
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز


خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
..
همین فردا که راه خواب من بسته است


همین فردا که روی پرده پندار من پیداست


همین فردا که ما را روز دیدار است


همین فردا که،


ما را روز آغوش و نوازش هاست


همین فردا،


همین فردا..

من آنجا چشم در راه توام ناگاه

 

[ سه شنبه 5 آذر1392 ] [ 8:15 ] [ مهران ] [ ]

[ یکشنبه 26 آبان1392 ] [ 15:2 ] [ مهران ] [ ]

رابطه ها


گــــاهی وقتا توی رابطــــه ها نیــــازی نیست طرفت بــــهت بگــــه : بـــــــرو !



همینـــکه دیگه لا بــــه لای حرفــــاش دوستــــت دارم نباشــــه !



همینــــکه بــــود و نبود رابطــــتون دیگــــه واسش فرقی نکنـــه !



همینــــکه حضــــور دیگــــران توی زندگیش پر رنگ تــــر از بودن تــــو باشــــه



هــزار بار سنگین تر از کلمــــه ی” بـــــرو ” واست معنــــا پیــــدا میکنــــه



پس بـــرو



قبل از اینکــــه ویرون تــــر از اینی که هستی بشــــی !!

[ سه شنبه 21 آبان1392 ] [ 14:48 ] [ مهران ] [ ]

گلــــم


من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس


بند ، بندم همه در حسرت یک پرواز است


من به پرواز نمی اندیشم ، به تو می اندیشم


که زیباتر از اندیشه یک پرواز است


[ چهارشنبه 23 مرداد1392 ] [ 22:14 ] [ مهران ] [ ]

سحـــرم

ایـنـکـــه



میـان دسـتـانَـت



لـحـظـه ای‌ چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم…



و دنـیــــا بـــه سکـوت صـــدای‌



نَـفَـس هــایَـت فــــرو رَوَد



ایـنـکـــه



میـان دسـتـانَـت



لـحـظـه ای‌ چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم…



و دنـیــــا بـــه سکـوت صـــدای‌



نَـفَـس هــایَـت فــــرو رَوَد



نمیــــدانــــــی‌ …



چه هـیـجـــانــــی‌ ست …نمیــــدانــــــی‌ …



چه هـیـجـــانــــی‌ ست …

[ چهارشنبه 23 مرداد1392 ] [ 21:47 ] [ مهران ] [ ]

دوستـــی


دل من دير زمانی است كه می پندارد :



« دوستی » نيز گلی است ؛



مثل نيلوفر و ناز ،



ساقه ترد ظريفی دارد .



بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد



جان اين ساقه نازك را



                        دانسته



                          بيازارد


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 مرداد1392 ] [ 21:38 ] [ مهران ] [ ]

فکـــر نمیکـــردم

اولش فکر نمیکردم که دلم رو برده باشه

 


یا دلم گول چشای روشنش رو خورده باشه

 


اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده

 


اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده
[ سه شنبه 22 مرداد1392 ] [ 12:56 ] [ مهران ] [ ]

یک بغض لعنتـــی

تو رفتی


و اینها می مانند تا ابد


یک آه


یک بغض لعنتی


و یک سوال بی جواب


آیا هنوز هم گاهی دلت برایم تنگ می شود....
[ سه شنبه 22 مرداد1392 ] [ 12:51 ] [ مهران ] [ ]

مهــم نیست

برام مــهم نيــست کــجا زندگي ميکــني


پــولداري يا فقــير .. چــاقي يا لاغــر


دخــتري يا پــسر .. قــشنگي يا مــعمــولي


ماشــين داري يــا نــه .. درآمــدت چقــدره


هر کســي که هــستي !


هميــن که الان داري اين جمــلات ايــن پیــج رو ميــخوني يعــني دوســتِ منــي


♦♥♦ دوســــــــــــــتتون دارم ♦♥♦

[ سه شنبه 22 مرداد1392 ] [ 12:19 ] [ مهران ] [ ]

.....


نمیتــــوان برگشت و آغـــاز خوبی داشت


اما میتـــوان آغــاز کرد و ادامه خوبــی داشت

[ چهارشنبه 9 مرداد1392 ] [ 16:16 ] [ مهران ] [ ]

سحرجــــان

درخاطـر کسی ماندگــاری که لحظـه هــای بودنت را


با تمـــام دنیـــا عوض نمیکنـــد


به سلامتی اونهــایی که از پاکیشون دوستــی آغاز میشه


ازصداقتشون دوستی ادامــه پیدا میکنه


از وفاداریشون دوستــی پایانی ندارد

[ چهارشنبه 9 مرداد1392 ] [ 16:6 ] [ مهران ] [ ]

فرامــوشم نکـــن

گر توانی از محبت حلقــه در گوشم کنی



حیف باشد که مـــرا چون شمع خاموشـم کنی



من که از یاد تمام آشنایـــان رفتــه ام



وای بر مــن گر تو هــم روزی فراموشــم کنـی

[ شنبه 29 تیر1392 ] [ 15:10 ] [ مهران ] [ ]

فاصله هـــا

سکوت سرد فاصله هــا تنم را میلرزاند،



بیاد روزهــایـی که بودنت را نفهمیدم!

 

**********

 

میگن فاصله ها سردی میاره!

 

نمیدونم چرا فاصله بین من و تو دلتنگی میاره!

 

**********

 

همیشه از فاصله ها گله میکنیم شاید یادمان رفته که



در مشق های کودکی برای فهمیدن کلمات کمی فاصله هم لازم بود!

 

**********

 

دو چشمت طرحی از باغ بهشته, جدا از تو برام دنیاچه زشته



تو آنجا بی منو من بی تو اینجا, چه باید کرد کار سرنوشته.

 

**********

 

طول این فاصله ها دستم هست من جدا و تو جدا دستم هست

 

عاشقم باش ولی دورادور دو قدم فاصله را دستم هست

 

**********

 

معلم میدانست فاصله ها چه به روزمان می اورند

 

که به خط فاصله میگفت خط تیره 

 

**********

 

تنها شادی زندگیم این است که هیچکس نمیداند تا چه حد غمگینم 

 

********** 

 

گاهی خوردن لگدی از پشت برداشتن قدمی به پیش است

 

**********

 

 لحظه هايت را با كسي سر كن كه در نبودنش.

 

خاطراتش خلوتت را زيبا كند

 

 **********

 

 اگر کسی را دوست داری,به او بگو,

 

زیرا معمولا قلبها با کلمات ناگفته میشکنند.

 

 **********

 

 سکوت گاه هزاران معنا در بر دارد که از گفتن به دست نمی آید!!

 

**********

 

 لیزخوردن بهانه ایست که دستهایی روکه دوست داری محکم تر فشاربدی!

 

 

[ چهارشنبه 29 خرداد1392 ] [ 11:25 ] [ مهران ] [ ]